...

   سال ۸۷ واسه ما ( ورودی های ۸۷ ) با همه ی سالای دیگه فرق داشت . چیزایی رو دیدیم و شنیدیم لحظه هایی رو گذروندیم که فقط خودمونو خدامون ازشون باخبریم و سختی بعضی لحظه هاشو درک می کنیم و طعم شکلاتی خیلی روزاشو حس می کنیم و یه جورایی با گوشت و خونمون لمسش می کنیم .

    مهمون سرزده نبود ! هممون از اومدنش خبر داشتیم وقتی اومد که خیلیامون محو همهمه و شلوغی فرمول ها و قانون ها و دلشوره ها و امید ها و آرزوهامون بودیم و اون چهار ساعت کذایی !! روزها و لحظه هامونو واسه شکستن شاخ غولی که خودمون و اطرافیانمون واسمون ساخته بودن می شمردیم و همت کرده بودیم با چنگ و دندونم که شده خودمونو توانایی هامونو به این دنیای وانفسا که توش هرکی ساز خودشو میزنه ثابت کنیم . توی اون ثانیه های طلایی دعا ُ، آرزوی مشترک هممون موفقیت تو این مسابقه ی بزرگ بود . اما بازم مثل همیشه خدا دستمونو گرفت و پشتمون وایساد و مارو انداخت توی مسیری که مصلحت دیده بودو حکمتش اقتضا می کرد. ماهم آدمای ناسپاسی نیستیم یه خرده از مسیرو با تمام خوبی ها و بدی هاش و... گذروندیم می دونیم که تا آخر مسیرم خیلی مونده اما اینم میدونیم که تا هرجایی که ما بخوایم بریم یکی هست که همیشه باهامونه حتی تا آخر دنیا .

   دیگه کم کم داریم به آخر این سال منحصر به فرد می رسیم آخرشم داره خوب تموم میشه یه بهانه واسه دور هم بودن پیدا کردیم یه جمع صمیمی و بی ریا که احترام متقابل و انگیزه واسه رسیدن به موفقیت یکی از ستون های محکمشه و مطمئنم که همیشه سرپا نگهش می داره . خدارو شکر به خاطر این سال خاطره انگیز .