و اما « عیدی » ... !

ضـمـن تـبـریک فـرارسـیـدن سال نـو و عـیـد نـوروز

هـدیه ی ناچـیـزی به عـنـوان « عـیـدی » پـیـشکـش شـما خـوبـان مـیکـنـم

آهـنگـساز و خـوانـنـده : نـاصـر صـدر

تـرانـه : محسن مـقـدم

تـنـظـیـم : رامـیـن کـسرایـی


::.:: Dl Link - Mp3 128Mb  ::.::

::.::  Dl Link - Wma 64Mb ::.::


هر روزتان نوروز ، نوروزتان پیروز


به امید سالی سر شار از موفقیت به همراه سلامتی

« انـدر حـکـایـت تـسویـه حـساب »

بعد از یک سال و اندی که ملایر نرفته بودم بالاخره به بهونه ی تسویه حساب راهی شدم

خیلی مشتاق بودم ببینم دانشکده ای که 4 سال آزگار اونجا سر کردیم توو این مدت چه

تغییراتی کرده ! وارد دانشکده شدیم و یه دور اساسی زدیم ! چه خاطراتی که برام زنده نشد

همه چیز مثل قبل بود ، انگار این یک سال و چند ماه اصلا نگذشته تا اینکه یه تغییر چشم منو

به خودش خیره کرد ! پیش خودم گفتم زهی خیال باطل ! تغییر به این بزرگی و در عین حال

تأثیرگذاری ، دیگه چه نیازی به تغییرات بنیادی که قدم به قدم دنبال اون بودم و نمی دیدم !

گفتم بد نیست به عنوان تحفه ی این سفر ، شما هم با این تغییر بزرگ که واقعا" خلأ اون

به شدت احساس میشد آشنا بشین تا ثابت شه تا چه حد تلاش و همت صورت میگیره

برای ارتقای همه جانبه ی دانشگاه اونم به شکل مداوم و مستمر ! من که لذت بردم ، همین


::.:: عـکـس تـغـیـیـر بـزرگ دانـشکــده ::.::


الان چکاره ای؟


هرکدوم از بچه های کلاسمون که بازم یادی از وبلاگ میکنه و یه سری میزنه بگه الان چکار ست؟کجاست؟شاغل ه؟بیکاره؟ مجرد؟متاهل؟دانشجو؟...

دلم تنگ شده

با سلام !

    عجب ! ینی چار سال گذش ؟ آخه واسه چی  اینقد زود ؟ هیج وق فک نمی کردم تاریخ تولد این وبلاگو یادم بره ، اما رف دیگه . بگذریم ، هر جور حساب می کنم می بینم دانشجویی خیلی بیتر بود ، حد اقلش میدونستی چیکاره ای ؟ اما حالا ...

    البته یه سری اومدم دانشگاه رو دیدم و خیلی خوشحال شدم که دیگه اونجا نیستم . به تعداد دانشجوا دوربین و انتظامات بودش . من که با این چیزا مشکلی ندارم ولی ای کاش انتظامات دو کلاس سواد داشت و می دونست نگهبانی بیش نیست .

    مظابق اخباری که به دستم رسیده ، مطلع شدم که یک فروند دوقلو در شهر ملایر رؤیت شدن ، که ظاهرا بی خبر عازم این دیار شده بودند . جا دارد لگدی محکم به پیکره ی رفاقت چهار ساله ی خود بزنیم چرا که چناچه در این مدت به عمل بادمجان واکس زدن مبادرت ورزیده بودیم ، چیز بیشتری عایدمان میشد ...

    خلاصه ی داستان اینه که دلم واسه همه ی دوستام تنگ شده ... این جوری بهتون بگم که نسخ نشستن روی نیمکتای حیاط دانشکده ی فنیم . یا اینکه مثه سابق با بچه ها بریم تو حیاط چرخ بزنیم و به آزار و اذیت دوستان بپردازیم .

این عکسم واسه تورق خاطرات گذشته :

    

4 سال گذشت

http://image.torrent-invites.com/images/698seo_scoop_4th_birthday.jpg

سلام به همه مهندسای عزیز سرامیکی
امروز تولد 4 سالگی وبلاگمونه نمیدونم هنوز بچه ها میان به این وبلاگ سر بزن یانه! هنوز یادشون هست یا نه!
گاهی به وبلاگ های دیگه سر میزنم و خوشحالم هنوز فعال هستن و لطف دارن و به ما سر میزنن.یاد مون باشه این وبلاگ اولین وبلاگ دانشگاه بود و هم اکنون تنها جاییست که میتونه بچه ها رو دور هم جمع کنه