وبلاگ سرامیک87 در آیینه ی تاریخ
امروز میخوام همه چی رو در مورد این وبلاگ بگم...
یه ترم از دوران دانشجوییمون میگذشت. ممد محبتی و دوستاش یه وب زده بودن ولی جدی نبود! و فقط پسر بودن. یادمه معنی درسای زبان رو هر روز میذاشتن. منو محسن هر روز مسیر دانشگاه تا خوابگاه یاس رو پیاده می رفتیم. همون روزا(3یا4 اسفند87) تو مسیر برگشت به این نتیجه رسیدیم یه وبلاگ بزنیم. حرفامون جدی نبود ولی جفتمون هر کاری رو شروع می کردیم، ادامه می دادیم و این بزرگترین امتیاز ما واسه شروع یه اپیدمی بود...
مطابق همیشه، من و محسن آخر هفته به خونه برگشتیم. من تجربه ی وبلاگ زدن داشتم، ولی اون وبلاگا کارشون کپی-پیست بود. ما هم همچین وبی نمیخواستیم. میخواستیم خودمون همه چیزو ثبت کنیم... پای کامپیوتر قدمیم نشستم و آدرس CeRaMiC87.bLoGfA.com رو انتخاب کردم. یادمه حتی عکس خودمو بعنوان نویسنده زده بودم وبخاطر همین وقتی وبو باز می کردی، فقط عکس بی مربوط و یه وری منو میدی!!! سریع به اشتباهم پی بردمو عکس برداشتم! دو تا مطلب خودم نوشتم و چند تا اس ام اس قشنگ هم پست کردم!!!
تندی رفتم وبلاگ خانم معینی و نظر گذاشتم که ما وبلاگ داریم. آره ما به عنوان اولین گروه، وب زدیم! آخه قبلش کسی این کارو نکرده بود! میخواستیم اولین باشیم...
محسن رو هم مطلع کردم. شنبه شد و اومدیم کده، به همه خبر دادم. اول مهران جون لبیک گفت، امیر خان هم به ما پیوست، بعدش داش جابر و بعدم حاج پیمان عزیز. کلی تبلیغ کردیم. جو کلاسمون بخاطر مزاحمتا و فلان متشنج بود. تو بوفه بودم که خانم شرفی هم لبیک گفتن. مثه اینکه وبلاگ داشت با اقبال عمومی مواجه می شد!!! همه میخواستنش.
یه روز توی سایت نشسته بودم که خانم غفاری اومدن و گفتن می خوان نویسنده بشن. خاطرنشون کردن که چند مدتیه مطلب آماده کردن! واسم جالب شد. فک می کردم که این وب فقط واسه منو محسن جالبه و تبدیل به بخشی از زندگیمون شده! بعد هم خانم بهرامی اومدن. توی تعطیلات قبل از عید هم خانم احمدی اومدن...
با اومدن خانم های کلاس به وب، خبر در دانشکده پیچید و هر گروهی راغب شد تا وبلاگنویسی کنه... وبلاگ ها زیاد شدن. دانشکده رو یه جو وبلاگی فرا گرفت. همه دیگه وارد بازی شده بودن. یه عده ای با وبلاگ مخالف بودن عده ی کثیری هم موافق.... چوب لا چرخمون کردن و داشتن دشمن به ما اینو نشون می داد که توی کارمون موفقیم.
نظرات با اسامی عجیب وارد صحنه شدن: چاله میدون، بال کلی، پیپت مدرج، همکلاسی، تکتاز، دکتر سرامیک و ... به خاطر همین نظرا جلسه ای واسه رفع مشکلات تشکیل شد. افسوس که متهم ها نبودن... تو اون جلسه خیلی چیزا مشخص شد: تهمت ها، دروغ ها، زیرآب زنی ها، مزاحمت ها و... افرادی مخالفتشونو به صراحت اعلام کردن و افرادی هم قول دادن که تا آخرش هستن و از همه مهمتر افرادی فقط از جلوی دوربین رد شدن و سخن به زبان نیاوردن. جلسات پرسش و پاسخ انفرادی هم برگزار شد...
خلاصه، همه ی اینا گذشتن و ما به کارمون ادامه دادیم، به خاطر حواشی زیاد و بی شمار وبلاگ، خیلیا کنار کشیدن. ولی بدنه حفظ شد. جریانی شده بود واسه خودش.
با افراد مهمی مصاحبه کردیم. اول با مهندس صاعدخو(نابغه ی بی چون و چرای دانشگاهمون) بعد با حاج آقا فراهانی(نماینده نهاد دانشگاه)، دکتر زمانیان(رییس وقت دانشگاه) و در آخر هم تصمیم به مصاحبه با خیلیا داشتیم که به دلایل خنده داری نشد!!!
از همه چی انتقاد کردیم ولی از هیچی انتقاد نکردیم. نگارندگان این وبلاگ همواره محافظ کارانه حرکت کردن ولی هیچ گاه سکوت نکردن. چون هدفمان متعالی بود.
عکس های به یاد ماندنی ای آپلود کردیم. این کار تقریبا جدید بود و همچون کارهای دیگر این وبلاگ از جایی الهام گرفته نشده بود. که همیشه با اقبال عمومی مواجه می شد.
مشاعره ی بزرگی در این وبلاگ راه افتاد که همه را به این میدان بزرگ جذب شوند و رکوردی تاریخی را ثبت کنیم: 700 نظر!!!
اعتبار وبلاگ سرامیک87 در دانشگاه ها و اماکن دیگر، فرای تصور شماست! این اعتبار را میتونین با مشاهده ی لیست پیوندهای ما و همچنین سرچ عبارت "سرامیک87" در موتورهای جست و جو گر به دو زبان فارسی و انگلیسی، تخمین بزنین. امتحان کنین و عدد مربوط به نتایج جست و جو رو نگاه کنین!!! همچنین باید به رتبه ی ما در گوگل هم اشاره کنیم: page rank in google:2 . آمار بازدید هم که کاملا عیان است. فک می کنم از لحاظ آماری رکورد جاودانه ای رو ثبت کردیم. گفتم که می خواستیم اولین در همه ی زمینه ها باشیم... قضاوت با خودتون...
دوستان یکی یکی رفتند ولی همچنان این وبلاگ زندست. نوروزتان پیروز...
سبز باشین...
بسم الله الرحمن الرحیم