سلام :

خیلی سریع تر از اونچه فکر می کردیم،از راه رسید.منظورم تعطیلاته!بعد از ترم اول،فرصت خیلی کمی داشتیم تا با هم بودن رو تجربه کنیم.امروز یکی از تلخ ترین روزهای زندگیم بود.روز خداحافظی از دوستانی که خیلی بهشون وابسته شدم.بچه های با معرفتی که لحظات خوشی رو با اونا سر کردم.تا وقتی که در دانشکده هستیم،با هم شادیم،گاهی از هم دلخور میشیم،ولی خیلی زود فراموش می کنیم.اینقدر این لحظات با هم بودن قشنگه که اصلا به این فکر نمی کنیم که لحظه ی خداحافظی نیز پیش روی ماست.لحظه ای که آهسته آهسته نزدیک میشه،بدون اینکه ما،صدای پاشو بشنویم.امروز،وقتی می خواستم از دوستام خداحافظی کنم،روی لبهاشون مثل همیشه خنده بود،اما خنده ای تلخ!خنده ای که مثل گذشته پایدار نبود و خیلی زود محو می شد.خیلی ساده می شد از نگاه تک تکشون خوند که از گفتن خداحافظ،راضی نیستن،چون این جدایی همیشگی نیست!شاید ظاهرا از هم دور باشیم،اما دلامون پیش همه!با خاطره هایی که از با هم بودن،برامون باقی مونده،لحظه هامونو سر می کنیم،به امید رسیدن روزی که دوباره لذت با هم بودنو تجربه کنیم.این بار گرم تر و صمیمی تر از گذشته