سالروز کوروش کبیر
به نام خداوند جان و خرد
به کوروش به آرش به جمشید قسم
به نقش و نگار تخت جمشید قسم
ایران همی قلب و خون من است
گرفته ز جــان از وجـود من اســت
هـمـه عالم تـن است و ایـران دل
نیــست گوینــده زیـن قیاس خجل
چونکه ایـــــــــران دلِ زمیـن باشد
دل زتــن بِـــه بُـود, یــقیـــن باشـد
همان کـــــــاوه آن بر سر نیزه کرد
همانـــــــگه ز بازار برخاســـت گرد
خروشان همی رفت نیزه بر دست
که ای نامداران یـــــزدان پرســــت
کسی کو هوای فریــــــــــدون کند
سر از بند ضـــــــــــحاک بیرون کند
فروهـــــشت زو سرخ زرد و بنفش
همــی خواندش کــاویانی درفـش
من در این تارنگار آهنگ توفندگی به
هیچ دین و نژادی را ندارم.
فرزند این خاکم....
از تبار پاک آریایم....
خدایم اهورا؛خداوند جان و خرد....
سرورم زرتشت....
از بیگانه پرستی به دورم....
هویتم را در خاک میهن جویم....
هرچه هستم ایرانی ام.
عاشق و رندم و می خواه به آواز بلند
وین همه منصب از آن حور پریوش دارم
گر به کاشانه رندان قدمی خواهی زد
نقل تاریخ روزگار و می بی غش دارم
فاش میگویم و از گفته ی خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
رموز مستی و رندان از من شنو
آیین نیاکان و شاهان ایران از من شنو
بیار ساقی آن می که حال آورد
کرامت فزاید کمال آورد
بیار ساقی آن می که عکسش ز جام
بـه کـیـخسـرو و جـم فــرستـد پـیــام
بــــده تــا بــگــــویم بـــه آواز نــی
کـه جمشیـد کی بـود و کــاووس کی
بده ساقی آن می کزو جام جم
زند لاف بینایی اندر عدم
بمن ده که گردم به تایید جام
چو جم آکه از سر عالم تمام
دم از سیر این دیر دیرینه زنم
صلایی به شاهان پیشینه زنم
همان منزلست این جهان خراب
که دیدست ایوان افراسیاب
همان مرحله ست این بیابان دور
که گم شد در او لشگر سلم و تور
چه خوش گفت جمشید با تاج و گنج
که یک جو نیرزد سرای سپنج
بیار ساقی آن آتش تابناک
که زردشت میجویدش زیر خاک
به من ده که در کیش رندان مست
چه آتش پرست و چه دنیا پرست
من آنم که چون جام گیرم به دست
ببینم در آن آیینه هرچه هست
باربد کجایی به گلبانگ رود
بیا و آور آن خسروانی سرود
الا ای همای همایون نظر
خجسته سروش مبارک خبر
فلک را در صدف گوهر چون تو نیست
فریدون و جم را خلف چون تو نیست
نکیسا بزن آن نو آیین سرود
بگو با حریفان به آواز رود
روان بزرگان از خود شاد کن
وز پروبز و از باربد یاد کن
چنان برکش آواز خنیاگری
که ناهید چنگی به رقص آوری
مطرب دف و چنگ را ساز ده
به آیین خوش نغمه آواز ده
به مستان نوید سرودی فرست
به یاران رفته درودی قرست
چنـین دارم از موبــد پیر یـــــاد
چو ایــــــران نباشد تن من مباد
دریغ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیـــــران شود
بیـــا تا همه دست نیــکی بریم
جهان جهان را به بد نسپــــریم
بکوشیم بر نیــــک نامی به تن
کزیــــن نام یابیم بر انـــــجمن
نخوانند بر مـــا کسی آفـــرین
چو ویران بود بوم ایــــران زمین
بخوانیم این جمله در گوش باد
چو ایران نباشد تن من مباد
چو باید سرانجام مردوجسم ویران شود
خوش آن جسمی که ذرات او خاک ایران شود
بسم الله الرحمن الرحیم