هویت
از وقتی یادم میاد دانشگاه رفتن جزء هدفهای زندگیمون بوده همیشه بهمون میگفتن باید درس بخونی و بری دانشگاه واسه خودت کسی بشی . انگار مای بیچاره بدون مدرک دکتر مهندسی هویت نداشتیم
همچین که پامونو گذاشتیم دانشگاه انگ موادی بودنو چسبوندن بهمون حالا یکی بیاد به اینا ثابت کنه که بابا به خدا ما هممون بچه های سالمی هستیم خلاصه هرکسی یه چیزی بهمون میگفت چشمتون روز بد نبینه افتضاحی بود اوضاع ما . تا یه مدت هممون افسردگی گرفته بودیم . یه کم که گذشت و یه ریزه بهمون احترام میذاشتن دیگه بهمون میگفتن کاشیکارای آینده ساز ماهم که به تعبیر خودشون ورودی بودیمو بی سر و زبون! روشو نداشتیم که بخوایم جوابشونو بدیم و داد بزنیم که بابا ماها مهندس های آینده ایم
سرتون رو درد نیارم ! خلاصه ترم اول که تموم شد حواشی هم کم وبیش خوابید دیگه ماهم رفتیم جزء سوژه های بایگانی شده حالا همه مارو به اسم بچه های سرامیک میشناسن ماهم دیگه زبون باز کردیم و تونستیم هویت گمشده مونو پیدا کنیم حالا دیگه روی اکثر دیوارای ساختمون آموزشو که نگاه کنی سرامیک ۸۷ میدرخشه الانم که دیگه به همت چندتا از همکلاسیا وبلاگ زدیمو کلی حرف داریم واسه گفتن از الآنم به عنوان قبول شدگان ارشد روی ما حساب کنین قراره بچه های سرامیک ۸۷ جاودانه بشن این یه واقعیته چون خدا با ماست و هوامونو داره... .
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 11:57 توسط نوید صمدی
|
بسم الله الرحمن الرحیم