دل نوشت ( به همراه چند عکس از تغییرات دانشکده و بچه های سرامیک 87 )
مثه تحمیدیه با نام خدا اینم شروع می کنم خدا باهامه چون ما شکر گزارشیم و حال خوش داد .
یادمه می گفتن از این راه نون شب نمی خوری ! ه ه ه ! نمی دونن این کار از نون شب برام مهمتره ! وقتی خودت می دونی ، غیر از تو هیچی نمی تونه جلوتو بگیره . اگه منتظری کسی واست در رو باز کنه ، حالا حالاها الافی !
آره اولش سخت بود ! هزار شب بود ... ولی گذشت !
کاریو که فقط من آغازش کردم و بقیه ی دوستان از جابر ، مهران و پیمان بگیرین تا نگارنده های کنونی و همکلاسیهای عزیزم ادامه دادن ، به یه جایی رسید . درسته همه با وبلاگ موافق نیستن ! درسته خیلیا دوست دارن وبلاگ نباشه ! ولی همون عده ی معدودی هم که قبولش دارن واسه من کفایت می کنه . نمی دونم چند نفر رو تابحال با حرفام ناراحت کردم ! آخه (( من یه عقرب دارم که اسمش زبونه / اگه نیش نخوردی بدون حسش نبوده )) ! شوخی کردم اونقدرا هم خشن نیستم . ولی اینو میدونم خیلیا از من ناراحتن .( همینجا می گم که اگه کسی از من ناراحته ، حاضرم هر جور شده از دلش دربیارم . )
تو راهی که تا حالا طی کردیم : (( خیلیا اومدن جلومو گفتن فرشتن / ولی اسممو روی سنگ قبرم نوشتن . خیلیا اومدن و گفتن برادر منن / ولی دیدم که خنجر به دست برابر منن )) . ولی من اعتقاد دارم که (( اونا اگه شب نبودن / سپیده امروز با ما بود )). خلاصه همه ی این مشکلات رو درست کردن ولی بازم بچه ها مقاومت کردن .
جوّ اینجا آدمو به کارای خودش هم مشکوک می کنه آخه (( اینجا واژه ی تظاهر معنی احترام )) و به هر کسی احترام می ذاشتم ، به من تهمت ثنا گویی می زدن ! ( باشه شما بگین من آدم متظاهریم ) اوّلم گفتم : (( وقتی خودت میدونی ، غیر از تو هیچی نمیتونه جلوتو بگیره )) .
جالبه بدونین یه سری افراد به خودشون اجازه میدن جامعه ی آماری وبلاگ ما رو نقد کنن و همه ی فعّالیّت های ما رو زیر سئوال بردن ! ولی همه ی کاراشونو با الگو برداری از ما انجام میدن ! چنان کلمات قلمبه سلمبه بکار میبرن که انگار جامعه شناسن ! واسه بالا رفتن هر کسیو تخریب می کنن و ما رو هم به تخریب افراد متهم می کنن !!! من هیچ وقت ادّعا نکردم نویسنده ی ماهر و با وبلاگ نویس حرفه ای هستم ولی هیچ وقت هم حاضر به عقب نشینی نیستم . آخه شاعر میگه (( تا وقتی شاخی زنده ای )) .
ما بچه های وبلاگ همیشه به دنبال رونمایی از نقوص موجود بودیم ولو به زبون طنز و فکاهی . همونطور که اردلان سرفراز میگه : (( وقتی حتی توی خلوت فکر آزادی قفس بود / گفتنی ها رو می گفتیم اگه فرصت یه نفس بود )).
امیدوارم سرنوشت خوبی در انتظارمون باشه (( سرنوشت یعنی آخرشو برات نوشتن / از بهشت تا دوزخشو برات سرشتن )) و در آینده واسمون مشکلای عجیب و غریب درست نشه .
هیچ وقت دوست نداشتم که کلاسمون چند گروه بشه یا اینکه چند نفر با هم لج باشن ، ولی از دید یه جامعه شناس بزرگ انگار همه ی این چند دستگیا به خاطر بی تدبیری منه. شایدم راست میگه بالاخره کسی که از بیرون به مسئاله نگاه می کنه چیزای بیشتری میبینه و میتونه فضای مورد نظر رو بهتر آنالیز کنه . می خوام به دوستان ژورنالیست خودم بگم که راههای بهتری واسه مطرح کردن خودشون دارن و بدون تخریب هم می تونن خودشونو مطرح کنن . اگه متوجه نمیشین چی میگم بهتون پیشنهاد می کنم که (( دونه های تسبیحتونو بشمرین )) اگه هم که متوجه میشین که خیلی خوبه .
همیشه به سرامیکی بودن خودم افتخار کردم . درسته سرامیکی بودنم اتفاقی بوده ولی بعضی از اتفاقها هستن که مسیر زندگی آدما رو عوض می کنن . بچه های سرامیک این دانشگاه با بقیه فرق می کنن !!! همه شوخ طبعن ! همه باحالن ! همه بی ریان ! و حرف و عملشون یکیه ! البته سرامیک واسه ما یه بهونست ! و من به این افتخار می کنم که جای کسایی واسادم که هر کدوم واسه خودشون مرامی داشتن ! دارم از سال بالایی ها تعریف می کنم ولی اینو همه میدونن که :
Only Ceramic87 البته بچه ها برای اینکه گروهشون یه اسم داشته باشه اینو به کار میبرن نه به خاطر چیز دیگه .
می خوام راهی رو که تو ذهنم هست طیش کنم ولی (( کنار هر راه راست هزارتا بی راهه هستش )) و (( فقط با رفتن راه میشه به راهی رسید / اینجا راهی به جز رفتن نیست )) . نمی دونم دیگه چی بگم ؟ (( این دل من بود فهمیدی حرفاشو ؟ / بی خیال دونه های تسبیحت چند تا شد ؟ ))
بیشتر از این نمی خوام پست رو بلند بالا کنم . خوبه که بدونین (( برای گفتن من پست ( شعر ) هم به گل مانده / نمانده عمریو صد ها سخن به دل مانده )) . و در آخر هم (( دیگه نگو جایی نوید چرت نوشت / دری بری نبود حرفام دل نوشت بود ))

بسم الله الرحمن الرحیم