مثه تحمیدیه با نام خدا اینم شروع می کنم خدا باهامه چون ما شکر گزارشیم و حال خوش داد .

    یادمه می گفتن از این راه نون شب نمی خوری ! ه ه ه ! نمی دونن این کار از نون شب برام مهمتره ! وقتی خودت می دونی ، غیر از تو هیچی نمی تونه جلوتو بگیره . اگه منتظری کسی واست در رو باز کنه ، حالا حالاها الافی !

        آره اولش سخت بود ! هزار شب بود ... ولی گذشت !

    کاریو که فقط من آغازش کردم و بقیه ی دوستان از جابر ، مهران و پیمان بگیرین تا نگارنده های کنونی و همکلاسیهای عزیزم ادامه دادن ، به یه جایی رسید . درسته همه با وبلاگ موافق نیستن ! درسته خیلیا دوست دارن وبلاگ نباشه ! ولی همون عده ی معدودی هم که قبولش دارن واسه من کفایت می کنه . نمی دونم چند نفر رو تابحال با حرفام ناراحت کردم ! آخه (( من یه عقرب دارم که اسمش زبونه / اگه نیش نخوردی بدون حسش نبوده )) ! شوخی کردم اونقدرا هم خشن نیستم . ولی اینو میدونم خیلیا از من ناراحتن .( همینجا می گم که اگه کسی از من ناراحته ، حاضرم هر جور شده از دلش دربیارم . )

    تو راهی که تا حالا طی کردیم : (( خیلیا اومدن جلومو گفتن فرشتن / ولی اسممو روی سنگ قبرم نوشتن . خیلیا اومدن و گفتن برادر منن / ولی دیدم که خنجر به دست برابر منن )) . ولی من اعتقاد دارم که (( اونا اگه شب نبودن / سپیده امروز با ما بود )). خلاصه همه ی این مشکلات رو درست کردن ولی بازم بچه ها مقاومت کردن .

   جوّ اینجا آدمو به کارای خودش هم مشکوک می کنه آخه (( اینجا واژه ی تظاهر معنی احترام )) و به هر کسی احترام می ذاشتم ، به من تهمت ثنا گویی می زدن ! ( باشه شما بگین من آدم متظاهریم ) اوّلم گفتم : (( وقتی خودت میدونی ، غیر از تو هیچی نمیتونه جلوتو بگیره )) .

    جالبه بدونین یه سری افراد به خودشون اجازه میدن جامعه ی آماری وبلاگ ما رو نقد کنن و همه ی فعّالیّت های ما رو زیر سئوال بردن ! ولی همه ی کاراشونو با الگو برداری از ما انجام میدن ! چنان کلمات قلمبه سلمبه بکار میبرن که انگار جامعه شناسن ! واسه بالا رفتن هر کسیو تخریب می کنن و ما رو هم به تخریب افراد متهم می کنن !!! من هیچ وقت ادّعا نکردم نویسنده ی ماهر و با وبلاگ نویس حرفه ای هستم ولی هیچ وقت هم حاضر به عقب نشینی نیستم . آخه شاعر میگه (( تا وقتی شاخی زنده ای )) .

    ما بچه های وبلاگ همیشه به دنبال رونمایی از نقوص موجود بودیم ولو به زبون طنز و فکاهی . همونطور که اردلان سرفراز میگه : (( وقتی حتی توی خلوت فکر آزادی قفس بود / گفتنی ها رو می گفتیم اگه فرصت یه نفس بود )).

    امیدوارم سرنوشت خوبی در انتظارمون باشه (( سرنوشت یعنی آخرشو برات نوشتن / از بهشت تا دوزخشو برات سرشتن )) و در آینده واسمون مشکلای عجیب و غریب درست نشه .

    هیچ وقت دوست نداشتم که کلاسمون چند گروه بشه یا اینکه چند نفر با هم لج باشن ، ولی از دید یه جامعه شناس بزرگ انگار همه ی این چند دستگیا به خاطر بی تدبیری منه. شایدم راست میگه بالاخره کسی که از بیرون به مسئاله نگاه می کنه چیزای بیشتری میبینه و میتونه فضای مورد نظر رو بهتر آنالیز کنه . می خوام به دوستان ژورنالیست خودم بگم که راههای بهتری واسه مطرح کردن خودشون دارن و بدون تخریب هم می تونن خودشونو مطرح کنن . اگه متوجه نمیشین چی میگم بهتون پیشنهاد می کنم که (( دونه های تسبیحتونو بشمرین )) اگه هم که متوجه میشین که خیلی خوبه .

    

همیشه به سرامیکی بودن خودم افتخار کردم . درسته سرامیکی بودنم اتفاقی بوده ولی بعضی از اتفاقها هستن که مسیر زندگی آدما رو عوض می کنن . بچه های سرامیک این دانشگاه با بقیه فرق می کنن !!! همه شوخ طبعن ! همه باحالن ! همه بی ریان ! و حرف و عملشون یکیه ! البته سرامیک واسه ما یه بهونست ! و من به این افتخار می کنم که جای کسایی واسادم که هر کدوم واسه خودشون مرامی داشتن ! دارم از سال بالایی ها تعریف می کنم ولی اینو همه میدونن که :

Only Ceramic87 البته بچه ها برای اینکه گروهشون یه اسم داشته باشه اینو به کار میبرن نه به خاطر چیز دیگه .

    می خوام راهی رو که تو ذهنم هست طیش کنم ولی (( کنار هر راه راست هزارتا بی راهه هستش )) و (( فقط با رفتن راه میشه به راهی رسید / اینجا راهی به جز رفتن نیست )) . نمی دونم دیگه چی بگم ؟ (( این دل من بود فهمیدی حرفاشو ؟ / بی خیال دونه های تسبیحت چند تا شد ؟ ))

    بیشتر از این نمی خوام پست رو بلند بالا کنم . خوبه که بدونین (( برای گفتن من پست ( شعر ) هم به گل مانده / نمانده عمریو صد ها سخن به دل مانده )) . و در آخر هم (( دیگه نگو جایی نوید چرت نوشت / دری بری نبود حرفام دل نوشت بود ))

تخته ی جدید مبارک باشه ! 

نقل مکان آزمایشگاهها همه جا دارن وسایل جا به جا می کنن .

تابلوی جدید حضور تاکسی و موتور در دانشکده !

 بدون شرح ! بدون شرح !

بزرگ کردن سلف برادران 

ساختن آزمایشگاه فرایند در کارگاه سرامیک یه عکس دیگه از شمایل جدید کارگاه

نور افکن جدید مبارک باشه ! نه بابا ! در داره ! قفل داره !

بابا نیمکت ! شهر ما خانه ی ما !

اوج دیوار نویسی در دانشکده ! دیوار نویسی هم واسه خودش عالمی داره ها !

   کلاس 16 !!!  تغییر چیدمان رایانه ها !

پنجره رو داشته باشین . تدبیر دانشگاه در مورد افزایش دانشجو !!!

سالن فوتسال در حال تعمیر !  خوابگاه دخترانه ی دانشگاه تکمیل شد ؟؟؟؟!!!!! عکاس : مسعود صالحی پور

سراااااااااااااااااامیک 87

عکس بچه ها با یکی از اساتید خوبمون

یه عکس دیگه با استاد گهری

یه عکس قشنگ دیگه از سراااااااامیک 87

یه عکس با حضور حاجی 87 : پیمان

یه عکس با حضور یکی از گلای کلاس : علی بخش

و اینم یه عکس استثنایی از کلاس سرامیک 87