قرار بود ساعت ۷ صبح کاروان دانشگاه به سمت مشهد راهی بشه و از اونجایی که تو ایران همه ی کارها دقیق انجام میشه این کار هم دقیق انجام شد و با حد اقل تأخیر ، کاروان ساعت ۹ با دو عدد اتبوس ولوو حرکت کرد ! یکی از اتوبوس ها متعلق به دانشگاه بود و اون یکی هم خصوصی بود که کرایه شده بود . بر حسب اتفاق من ، هم خوابگاهی هام ، بچه های سرامیک ۸۴ و کاردانی عمران تو اتوبوس خصوصی بودیم . جالبه بدونین که مسئول این اردوی سنگین و طولانی ۴ نفر از بچه های جامعه اسلامی بودن و هیچ کدوم از مسئولین دانشگاه ما رو همراهی نکردن ! اردوی مشهد یه حاج آقایی هم داشت که به مسئله ی ازدواج علاقه ی وافری داشت و ری به ری در مورد ازدواج صحبت می کرد و بچه ها رو کلی سرگرم کرده بود !!! یه مداح اهل بیت هم ما رو همراهی می کرد که صدای بسیار دلنشینی داشت !!! و روز تولد امام باقر (ع) نوحه ای رو در وصف امام علی (ع) اجرا کرد که همه رو متعجب کرد !!! جالبه بدونید که ما رو وادار می کرد که به صدای دلنشینش گوش بدیم . یه نکته ی دیگه در مورد برادر مداح این بود که دختر بچه ی خودش رو هم آورده بود !

   یکی از مسئول های زحمت کش اردو اول ارود اومد یه برنامه ی آرمان گرایانه ای رو به ما داد و گفتش ساعت۱۲ قم هستیم و ۲ ساعت اونجا می مونیم و ناهار هم می خوریم و ساعت ۶ می رسیم به شاهرود و میریم به دیدن آبشار و ... خلاصه ما ساعت ۲ رسیدیم قم و ۳۰ دقیقه وقت داشتیم که بریم زیارت !!! همون جا ناهار خوردیم که یه ساندویچ بود ! خدایی نمی دونم چه جوری سیر شدم !!! گروه راننده ای ماشین ما هم بچه های با عشقی بودن و اصلا خودشون رو عذاب نمی دادن ! هر از چند گاهی هم ساز می زدن و توقف های طولانی ، خراب شدن کولر ، خود به خود باز شدن در ، کار نکردن تلویزیون و ... رو به بار آوردن همه ی این اتفاق ها افتاد تا اینکه ما ساعت ۱۲ ظهر پنجشنبه پس از حدود ۳۰ ساعت به مشهد مقدس رسیدیم . راستی شرمنده !!! این پست تریپ خاطره به خودش گرفت ! به هر حال از این که برای اولین بار به مشهد اومده بودم خیلی خوشحال بودم . بعد از اینکه راننده ی کار درستمون چند دور دور خودش زد ساعت ۱ به هتل ۵ ستاره ی حسینیه واقع در خیابون شیرازی رفتیم و ۹۰ نفر در اونجا اسکان پیدا کردیم ! تو حسینیه که بودیم از نظر تغذیه خوب بود و تقریبا هر وعده دو پرسی زدم !!! ( جای شما خالی ! البته اصلا فکر نکنید من آدم پر خوری هستم !)

    خوبه که بدونین به من ، ۸۴ ها ، عمرانیها ویکی از بچه های با عشق سرامیک ۸۶ لقب اخراجیها داده بودن و به علت کارهایی که در طول اردو انجام دادیم ( واویلا لیلی ... ) به خیلی چیز ها تهدید شدیم که بماند ( نمی تونم اینجا بگم ) . خلاصه اخراجیها راه خودشون جدا کردن و همه جا با هم می رفتن و در عکس ها هم کمتر شرکت می کردن . هم تحریم شده بودن و هم تحریم کرده بودن . از دانشجوها هم شدیدا حمایت می کردن و در مقابل برخورد بد بعضی از مسئولین با دانشجوها جبهه می گرفتن . راستی فراموش کردم بگم که یه شب غذا کم اومد و در حالی که بعضی ها یه سیخ کوبیده ( منظورم چلو کباب نیستا ! منظورم کوبیده و نونه ) خوردن ، برخی از برادرا جوجه تناول کردن تا عدالت بر قرار بشه . خلاصه نمی خوام بیشتر از این کار دست خودم بدم . شاید مهمترین کار اخراجیها طی کردن مسافت پارک ملت تا حرم بود . که به مدت ۶ ساعت به طول انجامید !!! و ما به حد نصابی جدید دست پیدا کردیم . تقریبا از همه ی میدونهای مشهد گذشتیم . در این اقدام عجیب آقایان صاعد خو ، رمضانی ، خواجه ، خوینی ، جوکار ، مددی ، محبتی و اینجانب شرکت داشتن . کارمون رو ساعت ۱۲ شب شروع کردیم و ساعت ۶ صبح به حرم رسیدیم !!! در مسیر هم به صورتی عجیب هندونه تناول کردیم ( حالا بمونه چه جوری ! ) در بازار رضا هم طبق رسم قدیمی بچه های سرامیک ، به آزار و اذیت بر و بچه های عطر فروش پرداختیم ! طوری که می رفتیم و تقاضای عطر ماجولیکا ، آندالوزیت ، کراموس و ... می کردیم . جالبه که بدونین ۸۰ ٪ فروشنده ها می گفتن داریم و حتی تست هم می کردیم و می گفتیم که این نیست و اونها در جواب به ما می گفتن این سوییسیه و شرکتش با اون چیزی که شما می خواین فرق داره !!!!!! الحق نامرد بودن و بهتون پیشنهاد می کنم ازشون چوب خشک هم نخرین ! اخراجیها در توس هم با یاهو کشیدن برای ماث و فردوسی همه رو متعجب کردن . راستی ! وقتی که مزار ماث رو دیدم ُ به هم ریختم و با خودم گفتم این عدالته ؟!

    در مورد شب آرزوها هم خوبه که بگم : تصمیم داشتم برم و تا صبح با خدا راز و نیاز کنم . برای همین ساعت ۱ شب رفتم حرم وبعد از ۵ دقیقه راز و نیاز با خدا دیدم پلکام دارن به هم می چسبن وناجور خوابم میاد ! بی خیال آرز- مارزو شدم و برگشتم حسینیه . در راه برگشت به خاطر شدت خواب آلودگی ۲ بار به دیوار و تیر برق برخورد کردم ولی متأسفانه زنده موندم !!!

   در حرم هم واسه همه ی همکلاسیهام و تعدادی از اساتید محترم دعا کردم و نایب الزیاره ی همه بودم و امیدوارم زیارتم قبول باشه .

   برای برگشت هم پیشنهاد تعویض اتوبوس رو دادیم که جنجال عجیبی به پا شد و ما رو پیچوندن و باز هم با همون اتوبوس به سمت گرگان حرکت کردیم و همون طور که در راه رفت تأخیر ۷ - ۸ ساعتی داشتیم ، در راه برگشت هم بی نصیب نموندیم . صاحب ماشین هم ما رو با پسر بچه اش همراهی می کرد و دانشجوهای دانشگاه رو آدمهایی ( بلا نسبت شما ) بی فرهنگ ، بی شعور و ... خطاب کرد و طلبکار هم شد ! و جنجال دیگه ای رو آفرید . اردوی جالب ، سخت و آموزنده ای بود و راه برگشت هم ۳۶ ساعت طول کشید ! البته نمی خوام از بچه های جامعه اسلامی فقط انتقاد کرده باشم ُ چون اونا بیشتر از توان خودشون تلاش کردن ولی  ...  فکر می کنم کافی باشه ! اگه عکس های بیشتری از این اردو خواستید ، در خدمتتون هستم !


 افسوس واسه تو ای دل ساده !


حضور سرامیک در همه جا ! حتی در موزه ی توس !

 این عکس دو انتقاد رو در بر می گیره : 1. دانشجوها چای کیسه ای می خوردن و راننده ، حاج آقا ، مداح ، آشپز و ... چای خشک ! 2. حالا که به اینا چای بهتر میدید ، چرا تاریخش گذشته !!!!!!!!؟؟؟؟؟

در حسینیه ، پتو های دانشگاه پس گرفته شد . ولی نمی دونم چرا یکی از مسئولین در راه برگشت از اون استفاده کرد ؟!

آقای مرکبیان (یکی از مسئولین اردو ) که سرامیکی 86 هستش . جدا خیلی زحمت کشید و بنده ی خدا همیشه خسته بود . الآنم در اتوبوس از فرط خستگی خوابش برده . خیلی یاهو داره ! دمش گرم .

مسیر حرکت اخراجیها که در نقشه ی شهر مشهد مشخص شده !

اخراجیها در میدون توحید ، ساعت 5 صبح !

اخراجیها در میدون فردوسی