حرف دل من
به نام او...
سلام![]()
همیشه فک می کردم دوران دانشجویی رو باید با دور شدن از خانواده و رفتن به شهر دیگه تجربه کرد،واسه همینم وقتی شهر خودمون قبول شدم یهو دلم ریخت ،گفتم این دوران به یاد موندنی رو از دست دادم...ولی حالا که یک سال از دوران دانشجوییم می گذره فهمیدم که هر جا بری ،توی شهر خودت یا جای دیگه،فرقی نمی کنه همین که وارد دانشگاه شدی ویکی یکی بهت گفتن دانشجو،اونوقته که خودتم باور می کنی دوران دانشجویی وزیبایی هاش شروع شده.یه حس خوب داره،نمی دونم چه حسیه ولی هر چی که هست آدم رو وادار می کنه که امروزش با دیروزش فرق داشته باشه و این خودش خیلی خوبه .
این یک سال با خوبی هاوبدی هاش انقدر زود گذشت که خدا می دونه،انگار همین دیروز بود که واسه ثبت نام رفته بودیم،من یه سری از بچه هارو اون روز دیدم.ولی حالا یک ساله که با هم سر یه کلاس نشستیم وبه قولی همکلاسی هستیم!ترم اول که همه به خیال اینکه تکمیل ظرفیت قبول میشن یا انتقالی می گیرن بودن،بعضیا هم می گفتن اشتباه شده ما که اینجا قبول نمی شدیم،حالا یکی دو نفر کد رو اشتباه وارد کردن،همه ی کلاس که اینطوری نبوده، بالاخره باید ساخت کاریش نمیشه کرد.ولی ترم دوم خیلی بالاوپایین وکم وزیاد داشت،چه جریاناتی
رو پشت سر گذاشتیم.الآن که فکرشو می کنم خنده ام میگیره ولی گذشت خیلی هم زود گذشت وفقط یه سری خاطره ی جدید وارد دفترای خاطرات شد،خاطرات تلخ
و شیرین
که تلخاش بهتره فراموش بشه و شیریناش به یاد بمونه تا کینه ای از هم نداشته باشیم وبتونیم کنارهم باشیم. حالا دیگه می فهمم،وقتی می شنیدم که می گن دانشجویی هم عالمی داره یعنی چی! ![]()
راستی نظر شما درباره ی این یک سال چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بسم الله الرحمن الرحیم