با سلام !

       در ابتدا قهرمانی منچستر رو به همه ی منچستری ها تبریک می گم .

      محسن مقدم : بمب خنده ( ۲ ) . از اونجایی که از روز ثبت نام با هم آشنا شدیم و با خاطره ای جذاب خودمو بهش معرفی کردم ( روزی که خوابگاه گرفتم ، تو اتاق ثبت نام خوابگاه ، به صورت عقب عقب رفتم رو پاش  و ازش عذر خواهی کردم . البته محسن می گه به روی خودمم نیاوردم ) ما رو همیشه با هم خطاب کردن ! محسن پسر خوبیه و من همیشه روش حساب کردم و دوست دارم بتونه نقش برادر نداشتمو ایفا کنه . مهمترین خصوصیت محسن ظرفیت بالاش و توانایی خیره کنندش در تیکه های ارسالی در کلاس هستش . راستی متن های طنزشم تو وبلاگ همیشه سر و صدا ایجاد می کنه . داش محسن استعداد عجیبی در درس خوندن در وقت کم داره و می تونه ۴ ساعت قبل از امتحان فارسی ، شروع کنه و ۱۵ دقیقه قبل از امتحان تمومش کنه و نمره ی خوب بگیره ! اما کم لطفیهاش : حضور کمرنگ این روزهاش تو وبلاگ ، محو شدن محسن در ایام عید ، غذا نداشتن ( در بعضی از هفته ها ) ، اعتقادی به موندن در ملایر نداره و همیشه تو راهه !  بعضی وقتا اینقدر خونسرده که اعصاب منو خرد می کنه و در پایان خواننده های مورد علاقش منو راهی دیوونه خونه می کنه .

        امیر سیاهوشی : اولا با هم کل کل می کردیم و رابطه ی خوبی نداشتیم . ولی بعد دیدم یکی از بهترین دوستامه تا اون حد که من و محسن گروه همیشه با هم رو با اضافه کردن امیر به اکیپمون به گروه نما تعمیم دادیم . امیر ریاضی قوی ای داره . البته در تمامی دروس قویه ولی به روی خودش نمیاره و به صورت زیر پوستی همه ی نمراتش خوبه . وقتی کنار من و محسن میشینه به علت خنده ی زیاد تا حد مرگ پیش میره ولی من با یه دونه تیکه ی بی مزه اونو از خندیدن پشیمون می کنم و از مرگ نجاتش میدم . { من همیشه سعی می کنم دوستام ظرفیتشون بالا باشه } امیر هم خیلی با ظرفیته و توانایی تحمل کردن شوخیهای من رو داره . من رو امیر هم همیشه حساب می کنم . امیر به حرفاش خیلی پایبنده . تازه عاشق محسن یگانست . اما نقاط ضعفش : در انجام کارهای گروهی زیاد دستور میده ، تو تیم فوتبال کاپیتانی رو از من میگیره ، خدا نکنه خندش بگیره چون کنترل کردنش کار سختیه و در پایان همیشه ساعت ۶ صبح تو دانشکده است و کلید دانشکده رو دادن دستش !

      حمید سلیمی پور : بمب خنده (۱) ، کوه ظرفیت ، درس نخون ( مثه خودمه ! ) ، با معرفت و به شدت خاکیه . من و حمید ترم اول رو کاملا با دعوا و کل کل و شاخبازی گذروندیم و به استناد حرف جفتمون از هم متنفر بودیم ولی شاید آزمایشگاه شیمی باعث شد همدیگه رو بشناسیم و نظرمون عوض بشه . به عنوان مثال : من قبلا از حمید متنفر بودم ولی حالا چشم دیدنشو ندارم !!! شوخی کردم ! ترم اول که می رفتیم تو بوفه تا چای بخوریم ، حمید پول یه چای رو از بچه ها جمع می کرد ولی در نهایت به هر دو نفر یه نپتون می رسید و ... با همین سرمایه تو کار آپارتمان سازی رفتش !!! ترم اول اعتقادی به خونه رفتن نداشت ولی الآن هر هفته بر میگرده . اما نقاط ضعفش : زود اعتماد می کنه ، زود صمیمی میشه ، ترم اول پاسوز یه نفر شد ، تفکر جزوه نویسی تو ذهنش نیست ولی خلاصه برداری عجیبی داره که تو امتحانات هم کمکش می کنه و با هر قشری حال می کنه .

    در ادامه به نقد علی صاعد خو  و بقیه دوستانم می پردازم و کسانی که مورد نقد قرار نگرفتن به منزله ی این نیست که با من دوست نیستن بلکه به منزله ی اینه که از دلخوری ها جلوگیری بشه . ادامه دارد ...